من نمیدانم گناه این دل تنها چیست
که چنین در گیر و دار هست و نیست
بین این بیهودگی ها بی صدا می شکند
و چقدر غمگین است این شکستن را تحمل کردن
و حرفی نگفتن بر زبان ! این منم در این میان
ناگزیر و ناتوان ! حس فریاد مرا اخر ربودند دردها
بی صدا و بی صدا
این منم باز تکیه گاه بی گناه گریه های بی صدا
|
+| نوشته شده توسط
رسول در جمعه بیست و چهارم شهریور 1385
|